مجله ی اینترنتی نوجوان ایرانی                                                 شماره ی نخست،    هشتم آبانماه هشتاد و نه


گفتگوی خیالی با عطار نیشابوری چاپ

 

فکر کردیم اگر موافق باشید سری به گذشته ی تاریخ بزنیم و گفتگویی داشته باشیم با یکی از اهالی تاریخ!عطار نیشابوری به نظر گزینه ی خوبی بود! پس قراری گذاشتیم و یک سر رفتیم در دفتر کار او واقع در خیابان جردن مصاحبه ای را سریع انجام دادیم ، وی با اینکه عجله داشت به عطاری اش برود و بیمارانش را سرو سامان دهد با کمال میل به سئوالات ما پاسخ داد؛ عطار به مخاطبان ما گفت :چون تو در کس ننگری،  کس با تو همدم کی شود .

 

فکر کردیم اگر موافق باشید سری به گذشته ی تاریخ بزنیم و گفتگویی داشته باشیم با یکی از اهالی تاریخ!عطار نیشابوری به نظر گزینه ی خوبی بود! پس قراری گذاشتیم و یک سر رفتیم در دفتر کار او واقع در خیابان جردن مصاحبه ای را سریع انجام دادیم ، وی با اینکه عجله داشت به عطاری اش برود و بیمارانش را سرو سامان دهد با کمال میل به سئوالات ما پاسخ داد؛ عطار به مخاطبان ما گفت :چون تو در کس ننگری،  کس با تو همدم کی شود .

جناب آقای عطار نیشابوری ،52فروردین ماه سالروز بزرگداشت جنابعالی است ،ضمن تبریک این روز، از شما خواهشمندیم اگر درحین پاسخ به سوالات ما قطعه ای از اشعارتان به یادتان آمد را به ما بگوئید، در ابتدا بفرمائید که نام اصلی شما چیست؟
با سلام به همه مردمان تاریخ از قرون وسطی تا دوران معاصر، ضمن تشکر از شما که بین این همه شاعر مرا انتخاب کردید ، بنده نام اصلی ام محمّد است و اکثر مورخین و تذکره نویسان هم به نام من اشاره کرده اند چون که امر کردید شعری از اشعارم به ذهنم رسید:

آنچه آن را صوفی آن گوید به نام            ختم شد آن بر محمّد والسّلام

من محمّد نامم و این شیوه نیز             ختم کردم چون محمّد ای عزیز

جناب عطار در کتابی به نام "مجمع الاداب"خواندم که کنیه شما سعید است ، آیا درست است ؟
خیر، نمی دانم چرا برخی از کتاب نویسان دوست دارند برای من نامهای متعددی انتخاب کنند ، بارها شکایت کردم امّا پاسخی نداده اند ، کنیه من"محمد عوفی ابوحامد" و درجاهایی دیگر ابوطالب است ، می شود لقبم را هم بگویم ؟

بله تمنا می کنم.
لقبم ، فرید الدین است و به همه مورخان و کاتبان از همین تریبون اعلام می کنم که هیچ شکی نکنند شیخ محمّد عوفی و ابن الفوطی و تمام کسانی که به من لطف دارند و شرح حالم را نوشته اند ، به این لقبم اشاره کرده اند ،در بعضی از قصیده ها ، غزلیات و مثنویاتم از نام فرید استفاده کرده ام که بعضی از نویسندگان تندرو که نمی توانند قلم مرا ببینند و قصد دارند مرا از انتخاب کتاب جایزه سال دور کنند از من و تخلص فرید اشکال می گیرند، من به لحاظ امروزی شدن نام و اشعار" فرید الدین "را مخفف به کار می برم .

پس عطار نام خانوادگی شماست ؟
خیر، دربرخی از سروده هایم از لفظ عطار استفاده می کنم و در جرگه فرهنگ و هنر مرا بدین نام می شناسند و این شهرتم تا حدی زیاد شده که دیگر عناوین مرا تحت الشعاع قرار داده است.

آیا شما به واقع عطار هستید ؟یا مانند نوجوانان امروزی که دوست دارند پزشک شوند، شما هم دوست داشتید عطار شوید؟

خیر بنده به هر چیزی که می خواستم با تلاش و کوشش رسیده ام ،شغل اصلی من دارو فروش بوده و طبابت هم می کنم و در زمان تحصیل در علم طب به ما عطار می گفتند و این تا الان بر رویم مانده است ،هر چند خانواده و فرزندانم از این عنوان راضی نیستند.

از پدرتان بگوئید ،او هم شاعر بوده است؟

نام پدرم ابراهیم و کنیه اش ابوبکر بود ، وقتی به سرودن اسرار نامه مشغول بودم در قید حیات بود و هنگام به نظم درآوردن خسرونامه به رحمت خدا رفت، خدا روحش را شاد کند.

بپرسیدم در َآن دم از پدرمن             که چونی گفت چونم ای پسر من
زحیرت پای از سر می ندانم              دلم گم گشت دیگر می ندانم
بدو گفتم که چیزی گوی آخر            که سرگردان شدم چون گوی آخر
جوابم داد کای داننده فرزند               به فضل حق به هر بابی هنرمند
به آخر دم چنین گفت آن نکوکار        خداوندا محمّد را نکودار
پدر این گفت و مادر گفت آمین         و زان پس زو جدا شد جان شیرین

مادرتون هم شاعر بود ؟

خیر ، او زنی اهل معنی و زاهد و با تقوا  بود ، مرگ او مرا خیلی آزرده خاطر کرد.
مرا گر بود انسی در زمانه                 به مادر بود و او رفت از میانه
اگر چه رابعه صد تهمتن بود              و لیکن سایه ی این نیک زن بود
چنان پشتم قوی داشت آن ضعیفه      که ملک شرع را روی خلیفه
اگر چه عنکبوتی ناتوان بود               و لیکن بر سرما سایه بان بود
نبود او زن که مرد معنوی بود            سحرگاهان دعای او قوی بود

یک سوال غیر معمول ، فکر می کنید چند سال عمر می کنید ؟
حدود هفتاد سال و اندی.

امید واریم که خداوند صد سال به شما عمر دهد ،جناب آقای نیشابوری شما به چه علومی آگاهی دارید ؟

خواهش می کنم ، بنده مردی هستم که به علم و دانش اهمیت خاصی می دهم علوم و فنون ادبی و حکمت و کلام و نجوم را می دانم ، به علوم دینی شامل تفسیر و روایات احادیث و فقه آگاهی دارم ، از گیاه شناسی و معرفت خواص ادویه و عرق های گیاهی مطلع هستم .
اگر خواهی تب لرز از فلک خواست          به تو ندهد که گوید نوبت ماست

درباره فقه و چیزهایی که درباره آن می دانید ،توضیح دهید
کسی را در ضرورت گر مقام است           شود حال مباحش گر حرام است   

بیدل ، مجنون ، دیوانه و شوریده چه جایی در اشعار جنابعالی دارند؟
خوش بود گستاخی دیوانگان                 خوش همی سوزند چون پروانگان
نکته دیوانگان آغاز کرد                        پر و بال مرغ هستی باز کرد
قصه دیوانگان آزادگی است                   جمله گستاخی و کار افتادگی است

تا چه حد به ایمان عشق آمیز به خداوند اعتقاد دارید ؟

خدایا زین حدیثم ذوق دادی                  چو پروانه دلم را شوق دادی
چو من دریای شوق تو کنم نوش            زشوق تو چو دریا می زنم جوش
زشوقت آمدم در عالم خاک                   زشوقت می روم با عالم پاک
اگر هر ذره ی من گوش گردد                زشوق نام تو مدهوش گردد

با کدام یک از شعرا رفیق هستید؟
مولانا ، البته گاهی با خیام هم مراوداتی داشتم هر چند که با اندیشه وی مخالفم.

آیا مولانا از اشعار شما استفاده کرده است؟
در مثنوی شریف سی و پنج حکایت هست که به احتمال قوی از آثار من استفاده شده است که خود افتخاری برای من است ، دوستم مولانا در شعری به من اظهار لطف و علاقه کرده است .
هفت شهر عشق را عطار گشت              ماهنوز اندر خم یک کوچه ایم
عطار روح بود و سنایی دو چشم او           ما از پی سنایی و عطار آمدیم

آثارتان رانام ببرید
الهی نامه ،اسرار نامه ،جواهر نامه ، خسرونامه ، شرح القلب ، مصیبت نامه ، مقامات طیور ،منطق الطیر ، دیوان قصائد ، غزلیات ،مختارنامه که مجموع رباعیاتم است.

از فرزندانتان بگوئید

ده پسر داشتم که متأسفانه در یکی از سفرهایم نه نفر از آنها به دست دزدان در پیش چشمانم به قتل رسیدند
تا چند کشم زمرگ تو درد از تو              وزسینه آتشین دم سرد از تو
ای چشم و چراغ مرده تدبیرم چیست       من بردم رنج و خاک برخورد از تو

جناب آقای عطار از اینکه وقت گرانبهایتان رادراختیار نشریه نی لبک گذاشتید تشکر می کنیم، برای حسن ختام مصاحبه شعری را که دائم زمزمه می کنید راعنوان کنید.
من هم از نشریه شما تشکر می کنم ، امید وارم که در راه رشد این نشریه موفق باشید.

به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی بینم
دراین دریا یکی دُراست و ما مشتاق درّ او
ولی کس کو که درجوید که جویانش نمی بینم
چه جویم بیش از این گنجی که سرّ آن نمی دانم
چه پویم بیش ازاین راهی که پایانش نمی دانم
برو عطار بیرون آی باجانان به جان بازی
که هر کو جان درو بازد پشیمانش نمی بینم

 

نظرات  

 
+7 # هادی
1392-10-11 14:41
بسیارعالی بود.
نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
+8 # حانیه
1392-11-12 22:36
بسیار عالی بود وباعث شد که من چیزهای جدیدی یادبگیرم.
نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
+9 # ناهید
1392-11-15 22:19
جالب بود . بسیار متشکرم
نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
+2 # ناهید
1392-11-15 22:20
جالب بود ممنونم.
نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
-3 # nw17
1392-12-18 13:23
بد نبود.
نقل قول | گزارش به مديريت
 

اضافه‌ كردن نظر

نظراتی که بصورت فینگلیش ثبت شوند منتشر نخواهد شد، لطفا از حرو ف فارسی استفاده کنید.

حاصل عبارت زیر را در کادر پایین نوشته و کلید ارسال را فشار دهید

کد امنيتي
دوباره خوانی تصویر امنیتی